خرید بک لینک
دنیا و کارهای عجیبش ادم رو به تردید میندازه . تردید در ارزوها و خواسته هاش . تردید در عملکرد و برخورد با دیوونه بازی هاشکاری میکنه که مطمین نباشی که چی میخوای . کاری میکنه که حساب کتابهات همه جوره به هم بریزه که چی ? اخرش بفهمی که باز همه ماره اونه و دلش خواسته یه کمباهات بازی کته تا اگر احیانا اب خوشی برای خودت پیدا کرده باشی از گلوت پایین نره و شاید خواسته کمکت کنه و تو راه مواجهه باهاش رو بلد نیستی

این همون تردیده که گفتم

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 0:24

بعضی ها دیدنی نیستن با دیدن کمرنگ میشن

این ادمها رو باید فقط تصور کرد توی خیال بهشون اب و رنگ داد و با میل های جادویی خیال سرانداخت و بافت

این ادمها بیرون از مرز تصور میشکافن بخار میشن و دیگه با هیچ قلمی نمیشه با همون جلای پیشین کشیده بشن بعضی ادمها باید ساخته بشن برای روزهای سخت برای تلخی ها یه جای دم دست نگه داشته بشن تا از پشت دنیای بلوری و بدن حبابی بهت دلگرمی بدن بگن هستیم باهاتیم و تو لبخند به لب چشماتوببندی و باهاشون قدم بزنی

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 0:24

این چقدز مهمه که چقدر بلدی خوب بنویسی چقدز تمجید دیگران از نوشته ت باعث میشه باز بنویسی یا کلا قلم رو ببوسی و.بذاری کنار چقدرمهمه که دیگران چه حسی از خوندنت پیدا میکنن تا وقتی خودت حالت عوض نشه چطور میتونی به نوشتن دل خوش کنینوشتن یک دردودله برای بیرون ریختن چیزی که درونت رو پرکرده حالا میخواد غم باشه یا شادی یا هر حس غالب دیگه در هرصورت فشارش داره اذیتت میکنه و چه مسی بهتر از ورقی سفید و جوهری سیاه برای شنیدن

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 0:24

صدای پتک فرز صدای ازیر لمبولانس صدای تلفن

بوی قیر داغ شده بوی خون بوی مرگ بوی زندگی

طعم تنهایی طعم شفقت طعم دعا طعم شیرینی و تلخی طعم لخته های خون

لمس یک نوازش لمس یک همدم لمس زبری برانکارد لمس نگاهی مهربان

رنگ بی رنگی رنگ سرخ رنگ محبت رنگ توجه رنگ بدجنسی

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 0:24

آدمهای ساده ای بودیمپروانه ها رو انگشتامونبا آرامش لونه میکردنشاپرکا واسه نشستنرو شونه هامون پرپر میزدنباروون که می اومدنگرون مورچه های تو لونه بودیمآفتاب که داغ میشددلمون واسه اینکه گلهایشمعدونی رو ایون خشک نشن هزار راه میرفتماه رمضون که جای خودش داشتسحر می پاییدیم که چراغهمسایه روشن بشهمیترسیدیمخو

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 0:24

امروز کارت امتحانم رو گرفتم و این اولین تلاش کاری من بود که تماما نتیجه حمت های خودم بود و باعث شد حس خوبی پیدا کنم واقعا که خدا ادم رو در شرایط حساس تنها نمیذاره یعنی هیچوقت تنها نمیذاره

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 0:24

اولین امتحان شیرین بود مثل قند توی دهن اب شد دوست داشتم یه امتحان میدادم که سخت باشه و بتونم به سوال های درست و حشابی جواب بدم توی جمع بچه هایی که به همه امتحانات میگن سحت خوب امتحاندادن هنر محسوبنمیشه امتحان بعدی شنبه صبحه و کلی کار و فعابیت جنبی وجود داره که باید انجام بدم مثل برنامه دورهمی خاندان که امشب توی پارک بزگزار میشه و برنامه جشن فردا شب که قراره من هم برنامه داشته باشم و امتحان رباضی کسرا هم هست و شاگردم که برای امار میاد و برای همه این برنانه ها همین دو روز رو.فرصت دارم

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 0:24

امشبم گذشت با خیر و خوشی و طی کردن یک مسیر سخت روزانه ولی الان که نزدیک به بیهوش شدنم حالم خوبه عمه همیشه میگفت امکان نداه نتیجه زخمت داده نشه و من به حرفش ایمان داشتم و دارم

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 0:24

بیست اول از راه رسید

ریاضی عزیز

تا حالا ندیده بودم به این سرعت برگه ای رو تصحیح کنند

برام خیلب جالب بود

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 0:24

برگه سوال ها رو که دیدم فکر نمیکردم چالشی به این وسعت پیش روم باشه چنان سوال هایی رو در خوابم نمیدیدم نوشتم ولی چه نوشتنی از هیچکدوم مطمین نیستم فقط از این مطمینم که از استادی به اون گنددماغی و.بداخلاقی طرح چنین سوالاتی بعید نبود و باید وجود پر از عقده ش رو یک جور نمایان میکرد دلم برای شاگردم میسوزه که با زبون روزه و اونهمه گرفتاری اومد و وقتش رو برای چنین درسی هدر داد که احتمابا یکبار دیگه باید تجربه ش کنه

امتحان بعدازظهرم هم دست کمی از صبحی نداشت کلا امروز روز من نبود ولی تموم شد هرچی که بود

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 0:24

صفحه بندی